آقا محمد علي كرمانشاهي

481

مقامع الفضل

منع كرد ، پس علي عليه السّلام داخل شد وچون ديد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وأبو بكر متعرّض كنيزان نشده‌اند أو نيز متعرّض نشد ، كه ناگاه عمر داخل شد ، وچون كنيزان أو را ديدند دست از رقص كشيدند ودفّ را در زير پاى خود گذاشتند ، پس عمر گفت : يا عدوّات أنفسهنّ أتهبنني ولا تهبن رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله ؟ ! ! يعنى اى دشمنان خدا از من مىترسيد واز رسول خدا نمىترسيد ، پس حضرت فرمود كه : « اي عمر ! تو به هيچ راهى نرفته‌اى مگر آنكه شيطان به راهى ديگر رفته است » « 1 » ! ! ونيز روايت كرده‌اند از عايشه كه روزى بنى ارفده - يعنى بازيگران حبشيان - دف زنان ورقص كنان بر حوالي خانهء حضرت مىگذشتند ، پس حضرت فرمود : « اي حميراء ! - اين لقب عايشه است - مىخواهى تماشا كنى ؟ » گفت : بلى ، پس حضرت ؛ عايشه را بر كتف مبارك خود سوار كرد تا بلند شود وآنها را از پشت ديوار تماشا كند « 2 » وحضرت از زير پاى أو صدا زد كه : « صبر كنيد اى بنى ارفده ، تا حميراء شما را تماشا كند - وبعد از مدّتى حضرت فرمود - : آيا سير شدى از تماشا ؟ آيا ملال به هم رسانيدى ؟ » گفت : نه وچون قدر ديگر گذشت ، عايشه گفت : سير شدم ، مرا فرود آر ، واز براي راوي نقل كرد كه در مرتبهء اوّل سير شده بودم ، ليكن مىخواستم بدانم كه : آن حضرت تا چه حدّ مرا دوست مىدارد « 3 » .

--> ( 1 ) صحيح بخارى : 3 / 15 حديث 3683 ، صحيح مسلم : 4 / 1485 حديث 2396 ، سنن ترمذى : 5 / 579 حديث 3690 ، سنن بيهقى : 10 / 77 . لازم به يادآورى است كه : مرحوم مؤلف چند روايت را تلفيق نموده ونقل كرده است . ( 2 ) لازم به يادآورى است كه : در هيچ كتاب حديثي ويا تاريخي نيامده است كه عايشه بر كتف مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاده باشد . حديث‌شناس بزرگ أهل تسنّن ابن حجر در كتاب « فتح الباري : 2 / 515 » ذيل قولها : « فأقامني ورائه ، خدّي على خدّه » تمام جملات مشابه را كه در روايات ديگر آمده بود ؛ آورده ولى در ميان تمامى آنها جمله‌اى نيست كه بتوان معنى كرد كه عايشه بر كتف پيامبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاده باشد . ( 3 ) فتح الباري : 2 / 515 و 516 ، ( با اندكى اختلاف ) .